تخلصش رهاست ، شاید برداشت من از تخلص حسین ، واقعا هدفش
از انتخاب این واژه نباشه ، اما من اونو یه جور رهایی از هر بند و
هر چیزی می دونم ... .
یادمه اولین روزی که وارد خوابگاه شدم ، تو اون بحبوحه ی سلام و
خوش آمد گویی ها ، آشنایی من با اون واقعا متفاوت و جالب بود .
همیشه اونو سرگرم صحبت کردن با امیررضا در مورد اندیشه های
افلاطون، ارسطو و ... می دیدم و همیشه به حرفاشون با دقت گوش
می کردم ، شاید اون هیوقت متوجه این نشد اما حرفاش واسم خیلی
جالب بود ... . ازینا که بگذریم ،شعرای حسین(شاید از ترس
پرروگیش به روش نمیوردم )واقعا سرزنده و حتی یجورایی حرف
دل من بود .
این آخرای ترمی ، این پست رو ویژه برای حسین جان خسروانی
نوشتم که اتفاق ویژه ی این سال تحصیلی برای من بود :)
* تو درس فلسفه ی عشق بودی ...
سرت سلامت خسروانی جان ، چشمه ی اشعارت هم جوشان تر از
همیشه ...
#حسین_خسروانی
#رها
:: برچسبها: رها, حسین_خسروانی, دست نوشته, موضوع آزاد
برچسب:
نویسنده: هلیا فلاح